متضعف

لغت نامه دهخدا

متضعف. [ م ُ ت َ ض َع ْ ع ِ ] ( ع ص ) بسیار ضعیف شونده، چرا که باب تفعیل برای مبالغه نیز می آید یا برای صیرورت. ( آنندراج ) ( غیاث ). حقیر و بی نام و نشان و ذلیل و بی قدر. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ):
شریف اگر متضعف شود خیال مبند
که پایگاه بلندش ضعیف خواهد شد.سعدی ( گلستان ).
متضعف. [ م ُ ت َ ض َع ْ ع َ ] ( ع ص ) کسی که مردم وی را حقیر و ضعیف و خوار می پندارند. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ عمید

ضعیف.

جمله سازی با متضعف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرزند زبير گفت نه به خدا سوگند. من آن متضعف و درمانده كه او پنداشته نيستم.