متادب

لغت نامه دهخدا

متأدب. [ م ُ ت َ ءَدْ دِ ] ( ع ص ) ادب گرفته. ( آنندراج ). ادب آموخته. ( ناظم الاطباء ). دانا و عالم: مردی متأدب و فاضل بوده است. ( تاریخ قم ص 221 ). و رجوع به ماده بعد شود.
متأدب. [ م ُ ت َ ءَدْ دَ / دِ ] ( ع ص ) خوش خوی و نیک خصلت و داناو عالم. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ معین

( متأدب ) (مُ تَ ءَ دِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ادب آموخته.

فرهنگ عمید

ادب آموخته.

فرهنگ فارسی

ادب آموخته
( اسم ) ادب آموخته ادب گرفته جمع: متادبین.
خوش خوی

جمله سازی با متادب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنابراين، حديث ((اصحابى كالنجوم )) را يا بايدحمل كنيم بر كسانى كه به شرف صحبت بارسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نايل آمده و متادب به آداب آن حضرت شدند، يا بايد ازدرجه اعتبار ساقط كنيم؛ زيرا اگر مراد مطلق اصحاب باشند، در آن صورت با نصوصمسلّم قرآن كريم و رواياتى كه در رابطه با نفاق و ارتداد بعضى از صحابهنقل شده است، سازگارى نخواهد داشت.

💡 و متخلق به اين خلق ها و متادب به اين آداب شدن علاوه بر اينكه آدمى را در مسير حقايق وواقعيات قرار داده و عملش را منطبق بر وجهى مى سازد كه بر حسب واقع بايد آنطور واقعشود و علاوه بر اينكه آدمى را مستقر در دين فطرت كرده، و اين معنا را ارتكازى آدمى مىكند كه حقيقت هر چيزى و نشانه حقيقت بودن آن برگشت حقيقى آن است به خداى سبحان،كما اينكه خود فرمود: (الا الى الله تصيرالامور) علاوه براين، فائده مهم ديگرىدارد، و آن اين است كه اتكا و اعتماد انسان بر پروردگارش - در حالتى انسان را آشناىبه پروردگارى مى كند كه داراى قدرت غير متناهى و اراده اى قاهر غير مغلوب است -اراده اش را چنان كشش داده و عزمش ‍ را چنان راسخ مى كند كه موانعى كه پيش مى آيد، در اورخنه نكرده و رنج و تعبى كه در راه رسيدن به هدف مى بيند خللى در او وارد نمى سازدو هيچ تسويلى نفسانى و وسوسه شيطانى كه بصورت خطورهاى وهمى در ضمير انسانخودنمائى مى كند آنرا از بين نمى برد.