ماموره
مترادفها
مأمور، مکلف، وظیفهمند، فرستاده
متضادها
آزاد، رها
لغت نامه دهخدا
( مأمورة ) مأمورة. [ م َءْ رَ ] ( ع ص ) اصل آن مُؤمَرَة است و در عبارت: خیرالمال مهرة مأمورة وسکة مأبورة، یعنی بهترین مال، کره ماده است که برکت یافته باشد در نسل و اولاد، برای تبعیت مأبورة؛ مأمورة خوانند و یا بر اصل خود از نصر که لغت غیرفصیح است. ( از منتهی الارب ). مأمورة در عبارت مهرة مأمورة و سکة مأبورة، برای رعایت ازدواج است و اصل، مُؤمَرَة است به معنی بسیار نسل و نتاج. ( از اقرب الموارد ). خیرالمال مهرة مأمورة اوسکة مابورة؛ بهترین مال کره ماده است که برکت یافته باشد در نسل و اولادیا راسته خرمابنان گشن داده شده. ( ناظم الاطباء ).
دانشنامه آزاد فارسی
ماموره (Mamore)
رودی در امریکای جنوبی. بخشی از مرز بین بولیوی و برزیل را تشکیل می دهد و سرانجام با پیوستن به سایر رود ها، رود مادیرارا تشکیل می دهد. در کوه های کوچابامبادر مرکز بولیوی سرچشمه می گیرد. بخشی از مسیر آن ریو گراندهنام دارد.
جمله سازی با ماموره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رود ایچیلو رودی است که به رود ماموره میریزد. این رود از کشور بولیوی میگذرد.
💡 رود ماموره رودی است به رود مادیرا میریزد. این رود از کشورهای بولیوی و برزیل میگذرد.
💡 رود ایزیبورو رودی است که به رود ماموره میریزد. این رود از کشور بولیوی میگذرد.
💡 رود یاکوما رودی است که به رود ماموره میریزد. این رود از کشور بولیوی میگذرد.
💡 رود گوآپوره رودی است که به رود ماموره میریزد. این رود از کشورهای برزیل و بولیوی میگذرد.
💡 آن ماموره پلیس با دقت و حوصله بسیار زیاد، تمام مدارک شناسایی و اسناد مربوط به حادثه تصادف جادهای را از شاهدان عینی جمعآوری کرد.
💡 ماموره شهرداری در حین گشتزنی در خیابانهای اصلی شهر، متوجه تخلفات ساختمانی شد و بلافاصله گزارش لازم را برای مقامات مسئول ارسال نمود.
💡 هر ماموره دولتی موظف است طبق قوانین و مقررات جاری، با احترام و رعایت حقوق شهروندان، وظایف محوله خود را در سازمان انجام دهد.