لغت نامه دهخدا
قهاری. [ ق َهَْ ها ] ( حامص ) چیرگی سخت. || کینه ورزی و انتقام. ( فرهنگ فارسی معین ).
قهاری. [ ق َهَْ ها ] ( حامص ) چیرگی سخت. || کینه ورزی و انتقام. ( فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) منسوب به قهار. یا غضب قهاری.غضب خدای تعالی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به قهاریکه قهرش پشهیی راگر دهد فرمان به زخم نیش او خرطوم پیلان را بپیچاند
💡 در ۳ تیر، باشگاه قراردارد دو بازیکن خود یعنی حسین خطیر و احسان قهاری را به مدت دو فصل دیگر تمدید کرد.
💡 کاظم سامی، مهدی ظریف، نظامالدین قهاری، محمود نکوروح مطلق، محمد ملکی، عبدالکریم لاهیجی، عبدالصمد تقیزاده، محمدجواد حجتی کرمانی، محمد موسوی خوئینیها، عزتالله سحابی، مصطفی میرخانی و عزتالله خلیلی.
💡 آنگه بفرات افکند چون توسن قهاری میخواست که نوشد آب تا بیش کند یاری
💡 تندی:صفت قهاری را گویند بر عاشق، چنانکه حکم الهی باشد، نه بر مقتضای مراد او.