قنفد
مترادفها
خارپشت
لغت نامه دهخدا
قنفد. [ ق ُ ف ُ ] ( ع اِ ) قنفذ است. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به قنفذ شود.
جمله سازی با قنفد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر افتد بر خشن پوشی قرارت بود ز آفات چون قنفد حصارت
💡 در میان پوشش گیاهی انبوه جنگل، یک قنفد کوچک با تیغهای تیز و دفاعی خود، به آرامی در حال جستجوی غذا برای شب بود.
💡 بسیاری از کودکان در کتابهای داستان، حیوان قنفد را به عنوان موجودی دوستداشتنی اما با پوستهای نوکتیز و خطرناک تصور میکنند که در طبیعت زندگی میکند.
💡 مشاهده رفتار دفاعی یک قنفد هنگامی که احساس خطر میکند، یکی از نکات بسیار جالب و آموزشی در دروس زیستشناسی طبیعت است.