لغت نامه دهخدا
قندیلی. [ ق ِ لی ی ] ( ص نسبی ) نسبت است به قندیل و صنعت آن. ( از لباب الانساب ). رجوع به قندیل شود.
قندیلی. [ ق ِ ] ( اِخ ) محمدبن حسین شیرویه عصار استرآبادی مکنی به ابوعبداﷲ. از راویان و مردان صالح بود،وی از عمادبن رجاء روایت کند و از او ابونصربن ابوبکر اسماعیلی و غیره روایت دارند. ( از لباب الانساب ).