قندید

لغت نامه دهخدا

قندید. [ ق ِ ] ( ع اِ ) قند. ( فهرست مخزن الادویة ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). کَند. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || اسپرک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). الورس الجید. ( اقرب الموارد ). || می انگوری یا شیره انگور که در آن هرگونه بوی افزار اندازند و بپزند و حل نمایند. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). خمری است یا عصاره ای است که طبخ نموده و در آن افاویه طیبه داخل کرده مانند ورس و عنبر و کافور و مشک و بمعنی خلوق نیز آمده. ( فهرست مخزن الادویة ). || عنبر. || کافور. || مشک. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || خوشبوی است که بزعفران ترکیب دهند. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || حال مرد نیک باشد یا بد. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قندد. رجوع به قندد شود.

جمله سازی با قندید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا نماید رخ شما به شما گره همه طوطی همه قندید

💡 خموشید که گفتار فروخورد شما را خریدار چو طوطیست شما شکر و قندید

چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز