لغت نامه دهخدا
قلندرخانه. [ ق َ ل َ دَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) خانه قلندر:
ز رنگ آمیزی مهتاب صباغ
قلندرخانه ای شد تکیه باغ.زلالی ( از آنندراج ).بسکه ای بسحاق شیرین است شعرت این زمان
در قلندرخانه ها روز و شب از بر میکنند.بسحاق اطعمه.
قلندرخانه. [ ق َ ل َ دَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) خانه قلندر:
ز رنگ آمیزی مهتاب صباغ
قلندرخانه ای شد تکیه باغ.زلالی ( از آنندراج ).بسکه ای بسحاق شیرین است شعرت این زمان
در قلندرخانه ها روز و شب از بر میکنند.بسحاق اطعمه.
( اسم ) جایی که قلندران گرد آیند خانقاه قلندران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حلقه زر کوفتم هم زرد و هم سر کوفته کز قلندر خانه ام چون حلقه بر در بسته اند