متغافل
مترادفها
غافل، بیتوجه، سهلانگار، بیخبر
متضادها
هوشیار، آگاه، مطلع
لغت نامه دهخدا
متغافل. [ م ُ ت َ ف ِ ]( ع ص ) به قصد غافل شونده از چیزی و چشم پوشی نماینده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کسی که خود را غافل می نمایاند. ( ناظم الاطباء ):
ای متغافل به کار خویش نگه کن
چند گذاری چنین جهان به تغافل.ناصرخسرو.چونکه نخواهی ز پس شصت سال
ای متغافل زتن خود حساب.ناصرخسرو.این همه مکر است از خدای تعالی
منشین از مکرش ایمن ای متغافل.ناصرخسرو.در ایام صبی و روزگار اوایل عمر صاحب،به اصفهان کفشگری بود و اتفاقاً رهگذر صاحب به مدارس بر در دکان آن کفشگر می بود. هرگه که صاحب بر وی بگذشتی کفشگر زبان سفاهت و لعنت... بر صاحب بگشودی...صاحب از آن سخن و الفاظ متغافل می شد. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 92 ). و رجوع به تغافل شود.
فرهنگ عمید
کسی که خود را غافل وانمود سازد.
جمله سازی با متغافل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چونکه نخواهی سپس شصت سال ای متغافل ز تن خود حساب؟
💡 ور متغافل بوی ز کار ببرند بیخ درختان و ساق کشتت کرمان
💡 ای متغافل به کار خویش نگه کن چند گذاری جهان چنین به تغافل؟
💡 او با اینکه تمام جزئیات اتفاقات پیرامون خود را میدید، اما عمداً متغافل باقی ماند تا از درگیر شدن در دعواهای بیهوده و بیپایان جلوگیری کند.
💡 یک رهبر خوب نباید نسبت به مشکلات کوچک و بیاهمیت متغافل باشد، زیرا نادیده گرفتن این موارد میتواند در آینده باعث بروز بحرانهای بزرگ شود.
💡 بسیاری از مردم در برابر نابرابریهای اجتماعی متغافل هستند و ترجیح میدهند با تمرکز بر زندگی شخصی خود، از مسئولیتهای اخلاقی خود در جامعه شانه خالی کنند.