قلقی
مترادفها
خلقی، مزاجی
لغت نامه دهخدا
قلقی. [ ق َ ل َ قی ی ] ( ع اِ ) نوعی از گردن بند که آن را با لؤلؤ برشته کشیده اند. ابن سیده گوید: نمیدانم به چه منسوب است مگر آنکه منسوب به قَلَق به معنی اضطراب باشد زیرا که دانه های آن آرام نگیرد. ( از اقرب الموارد ).
قلقی. [ ق َ قا ] ( ع اِ ) نوعی از گردن بند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به قَلَقی شود.
جمله سازی با قلقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از دفتر عمر ما یکتا ورقی ماندهست کز غیرت لطف آن جان در قلقی ماندهست