قصره
مترادفها
قصر، کاخ، قلعه، عمارت
لغت نامه دهخدا
( قصرة ) قصرة. [ ق َ ص َ رَ ] ( ع اِ ) آنچه در پرویزن بماند بعدِ بیختن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || اسپست که به اول کوفتن برآید. || پوست بالای دانه. || پتک آهنگر. || پاره ای از چوب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || دمغزه مرغ. ( منتهی الارب ). زِمِکّی ̍ الطائر. ( اقرب الموارد ). || بن گردن. || ( اِمص ) سستی و کسل. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). ج، قَصَر، اقصار. ( اقرب الموارد ).
قصرة. [ ق ُ رَ ] ( ع اِ ) نزدیک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). گویند: هو ابن عمی قَصْرَةً و قُصْرَةً؛ ای دنیة. ( اقرب الموارد ). رجوع به قَصْرة شود. || ( اِمص ) فروگذاشت و کوتاهی. ( از منتهی الارب ). || تقصیر. ( اقرب الموارد ).
قصرة. [ ق َ رَ ] ( ع اِ ) نزدیک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). گویند: هو ابن عمی قَصْرَةً؛ یعنی نزدیک است به نسبت. ( منتهی الارب ). رجوع به قُصْرة شود.
جمله سازی با قصره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عزاوي نام اين 15 تيره را چنين ياد كرده است (2/183-184): قازانلو، چواركلاو، قريبهوَن، فلهوَن، شيرهوند، خدرهوند (يا خضروند)، زوزهوند، قصرهوند، حاجيلر، سيكهوند، ساروجه، جُبورُلى، هيوانلى، قراوند و چوگرلو.