قسا

لغت نامه دهخدا

قسا. [ ق َ ] ( ع مص ) سخت شدن. ( برهان ). || سخت دل شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به قساء و قساوه و قساءة شود.
قسا. [ ق َ ] ( معرب، اِ ) نام داروئی است که آن را سلیخه گویند، و آن پوست درختی است. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). سلیخه است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( فهرست مخزن الادویه ). آن را به هندی کهیلا نامند، و به معنی دارچینی نیز آمده است.
قسا. [ ق َ ] ( اِخ ) موضعی است در عالیه، و ابن احمر در اشعار خود از آن یاد کرده است. و گویند قسا دهی است در مصر و جامه قسی که پیغمبر آن را نهی فرموده است منسوب بدانجاست. ( معجم البلدان ).

جمله سازی با قسا

💡 - عن النبى صلى الله عليه و آله: العبد إ ذا شرب شربة من الخمر ابتلاه اللّه بخمسة اشياء: الا وّل: قسا قلبه الخبر (510).

💡 - عن النبى صلى الله عليه و آله: من اءكل اللحم اءربعين صباحاً قسا قلبه (508).

عضو یعنی چه؟
عضو یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز