قدم نهادن

لغت نامه دهخدا

قدم نهادن. [ ق َ دَ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) طی طریق کردن. راه رفتن:
روزی مگر به دیدن سعدی قدم نهی
تا در رهت به هر قدمی مینهد سری.سعدی.گر قدم بر چشم من خواهی نهاد
دیده بر ره می نهم تا میروی.سعدی.در هر قدم که می نهد آن سرو راستین
حیف است اگر به دیده نروبند راه را.سعدی.مگوی و منه تا توانی قدم
نه ز اندازه بیرون و ز اندازه کم.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) طی طریق کردن راه رفتن.

جمله سازی با قدم نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و چه بسا بعضى گفته اند: منظور از حادثه شب همان نماز شب است. و معناى (وطء زمين) قدم نهادن بر آنست و اينكه فرمود حادثه شب شديدترين قدم نهادن است كنايه است ازاينكه اين عمل از هر عمل ديگر در صفاى نفس، انسان را ثابت قدمتر مى سازد، و بهتر از هرچيز نفس آدمى را از اينكه به وسيله شواغل روز، دچار كدورت شود حفظ مى كند.

💡 (انى كنت من الظالمين ) - در اين جمله به ظلم خود اعتراف كرد، چون عملى آورده كه ظلمرا ممثل مى كرد، هر چند كه فى نفسه ظلم نبود، و خود او هم قصد ظلم و معصيت نداشت،چيزى كه هست خداى تعالى در اين پيشامد پيغمبرش را تاءديب و تربيت كرد تا با گامىپاك و مبراى از تمثيل ظلم، (تا چه رسد به خود ظلم ) شايسته قدم نهادن به بساط قربگردد.

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز