فیض ا

لغت نامه دهخدا

فیض ا. [ ف َ ضُل ْ لاه ] ( اِخ ) ابن احمد، معروف به ابن القاب رومی ( 950 هَ. ق. / 1543 م. - 1020 هَ. ق. / 1611 م. ). فاضلی از قضاة است که او را بتازی آثار منظوم است. اصلاً ترک بود ولی در ادب عربی وارد و گوینده ای فصیح بود. مدتی در حلب و سپس در شام قاضی بود. ( از اعلام زرکلی از خلاصة الاثر ).

جمله سازی با فیض ا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میشود دل مشتعل از اشتیاق دوست فیض این سخن از شعله دل در تن ما روشن است

💡 محال باشد ای فیض این که عاشق را بدن به بستر راحت دمی غنوده شود

💡 چو دیدم گوش برآواز مدح او ملائک را در آن گلزار پر فیض این رباعی را سراییدم

💡 از چشمه فیض ازلی گشت روان فیض این آب حیاتی که بجوی تو گشادند

💡 کس نگوید ابر نیسان با کفش ماند از آنک فیض این باشد دمادم بخشش آن گاهگاه

💡 فقر ما آیینه ی‌ رمز هوالله است و بس فیض این خاک از هزار اکسیر نتوان یافتن

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
خلار یعنی چه؟
خلار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز