لغت نامه دهخدا
فیروزفال. ( ص مرکب ) آنچه مبارک و میمون باشد. که بر آن تفاؤل نیک زنند. که آن را نیک دانند:
همان کعبه را نیز بیند جمال
شود شاد از آن نقش فیروزفال.نظامی.رجوع به فیروزفالی شود.
فیروزفال. ( ص مرکب ) آنچه مبارک و میمون باشد. که بر آن تفاؤل نیک زنند. که آن را نیک دانند:
همان کعبه را نیز بیند جمال
شود شاد از آن نقش فیروزفال.نظامی.رجوع به فیروزفالی شود.
آنچه مبارک و میمون باشد که بر آن تفاول نیک زنند. که آن را نیک دانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همان کعبه را نیز بیند جمال شود شاد از آن نقش فیروز فال