فلسه

لغت نامه دهخدا

( فلسة ) فلسة. [ ف َ س َ ] ( ع اِ ) فلس.پشیز ماهی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فلس شود.

جمله سازی با فلسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هاسلنگر در سال ۲۰۱۱ توسط انجمن فلسفی آمریکا به‌عنوان مدرس سخنرانی‌های کاروس انتخاب شد. در سال ۲۰۱۰، انجمن زنان در فلسه، او را زن برجسته فیلسوف معرفی کرد و از او به‌عنوان یکی از «بهترین فمینیست‌های تحلیلی» در ایالات متحده یاد کرد. در سال ۲۰۱۵، رئیس بخش شرقی انجمن فلسفی آمریکا بود، و در سال ۲۰۱۸ به عضویت فرهنگستان هنر و علوم آمریکا انتخاب شد. او همچنین موفق به دریافت کمک‌هزینه تحصیلی گوگنهایم شد. او «سمپوزیوم جنسیت»، «نژاد و فلسفه»، و یک نشریه آنلاین برای کارهای فلسفی اخیر در مورد جنسیت و نژاد را ویرایش می‌کند.

💡 در داستان‌های قدیمی که بزرگترهای ما تعریف می‌کنند، گاهی از ارزش بسیار کم فلسه در دوران گذشته صحبت می‌شود که قدرت خرید کمی داشتند.

💡 او تمام سکه‌های کوچک و فلسه هایی را که در گوشه صندوقچه قدیمی پیدا کرده بود، با دقت و علاقه برای جمع‌آوری سکه‌های تاریخی بررسی کرد.

💡 در آن زمان‌های دور، حتی یک فلسه هم می‌توانست برای خرید نان یا شیرینی‌های کوچک در بازارهای محلی بسیار تعیین‌کننده و مهم باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران