لغت نامه دهخدا
فطیم. [ ف َ ] ( ع ص ) کودک از شیر بازشده. ج، فُطُم. ( منتهی الارب ). مفطوم. ( از اقرب الموارد ). فصیل. ( یادداشت مؤلف ).
فطیم. [ ف َ ] ( ع ص ) کودک از شیر بازشده. ج، فُطُم. ( منتهی الارب ). مفطوم. ( از اقرب الموارد ). فصیل. ( یادداشت مؤلف ).
کودک از شیر باز شده. مفطوم
💡 هر کرا وقتِ آن بود که کند مادرِ مملکت ز شیر فطیم