لغت نامه دهخدا
فطح. [ ف َ ] ( ع مص ) پهن کردن.( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). || با چوبدستی زدن. ( از اقرب الموارد ). || انداختن زن بچه را. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
فطح. [ ف َ ] ( ع مص ) پهن کردن.( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). || با چوبدستی زدن. ( از اقرب الموارد ). || انداختن زن بچه را. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
پهن کردن. یا چوبدستی زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عبداللّه بن هلال از جمله افرادى است كه معتقد به امامت عبداللّه أ فطح بود