لغت نامه دهخدا
فریشته خو. [ ف ِ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) آنکه خوی فریشتگان دارد. فرشته خو:
ای ملک زاده فریشته خو
ای به تو شادمان دل احرار.فرخی.رجوع به فرشته خو و مدخل بعد شود.
فریشته خو. [ ف ِ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) آنکه خوی فریشتگان دارد. فرشته خو:
ای ملک زاده فریشته خو
ای به تو شادمان دل احرار.فرخی.رجوع به فرشته خو و مدخل بعد شود.
آنکه خوی فرشتگان دارد. فرشته خو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای مهتر فریشته خو، گشت روزگار تاری ترست بر سرم از جان اهرمن