غمزات

لغت نامه دهخدا

غمزات. [ غ َ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ غَمزة. رجوع به غَمزة شود.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) یک بار بچشم و ابرو اشاره کردن جمع: غمزات ۲ - ( اسم ) اشاره به چشم و ابرو حرکت چشم و ابرو از روی ناز جمع: غمزدگان ۳ - عدم التفات ۴ - فیض و جذبه باطن که نسبت به سالک واقع شود. یا غمزه اختر. ۱ - روشنایی ستاره به وقت طلوع صبح ۲ - لرزش ستاره یا غمزه ستاره. غمزه اختر. یا غمزه سر تیز. خوش منشی بسیار فرح و انبساط یا غمزه گل. شکفتن گل. یا غمزه لاجوردی. ۱ - نازها و غمزه های غیر مکرر ۲ - ناز خنک بیمورد.

جمله سازی با غمزات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با غمزاتی که تو خانم کنی رخنه به دین و دل مردم کنی

💡 جان به لب عاشق بی دل رسد با غمزاتی که تو خانم کنی

دمق یعنی چه؟
دمق یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز