غلم

لغت نامه دهخدا

غلم. [ غ َ ل َ ] ( ع مص ) غلم رجل؛ تیزشهوت گردیدن وی. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). چیره شدن شهوت بر مرد. غُلمَة. اغتلام. ( از اقرب الموارد ).
غلم. [ غ َ ل ِ ] ( ع ص ) مرد تیزشهوت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). غِلّیم. مُغتَلِم. ( اقرب الموارد ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی قَلَمِ: قلم - ابزار نوشتن
تکرار در قرآن: ۱۳(بار)

جمله سازی با غلم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ویژه‌که از بزرگان مشتی قلندرانند کز خلد می‌ربایند غلمان و حور عین را

💡 سزد گر حوری و غلمان پی خدمت ببخشندت که تو داغ غلامی از حسین و از حسن داری

💡 و جـاءت سـيـارة فـأ رسـلوا واردهـم فـأ دلى دلوهقال يبشرى هذا غلم و أ سروه بضعة و الله عليم بما يعملون (19)

💡 و (ساقيان زيباى حور و غلمان ) با جامهاى سيمين و كوزه هاى بلورين بر آنها دور زنند(15).

💡 آنکه ازین خاکدان، شد چو به باغ جنان خدمت او را به جان کرد چه غلمان چه حور

💡 مه، در صف پیکان تو، پیکی است فلک سیر؛ خور، در کف غلمان تو، جامی است می آگند

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز