لغت نامه دهخدا
عکوس. [ ع ُ ]( ع اِ ) ج ِ عَکس. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عکس شود.
عکوس. [ ع ُ ]( ع اِ ) ج ِ عَکس. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عکس شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کل ما فی الکون وهم او خیال او عکوس فی مرایا او ظلال
💡 گفت ایگروه همین منم آن نور حق کزو تابیده بر مراسنججل صبح ازل عکوس
💡 جام گیتی نماست عارض دوست که نماید ازو عکوس جهان
💡 اولا گشت ز تکرار عکوس مرتبه مرتبه ارواح نفوس