عکوس
مترادفها
معکوس، وارونه، برعکس
لغت نامه دهخدا
عکوس. [ ع ُ ]( ع اِ ) ج ِ عَکس. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عکس شود.
جمله سازی با عکوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کل ما فی الکون وهم او خیال او عکوس فی مرایا او ظلال
💡 گفت ایگروه همین منم آن نور حق کزو تابیده بر مراسنججل صبح ازل عکوس
💡 جام گیتی نماست عارض دوست که نماید ازو عکوس جهان
💡 اولا گشت ز تکرار عکوس مرتبه مرتبه ارواح نفوس
💡 در مباحث پیچیده ریاضیات پیشرفته، پیدا کردن عکوس یک تابع میتواند برای حل معادلات بسیار دشوار و مهم، امری بسیار حیاتی و ضروری باشد.
💡 گاهی اوقات اتفاقات زندگی دقیقاً به صورت عکوس از آنچه ما در ابتدا تصور و انتظار داشتیم، پیش میروند و ما را کاملاً غافلگیر میکنند.
💡 در مباحث منطق ریاضی، اگر گزارهای را به طور کامل برعکس کنیم، ممکن است به نتیجهای کاملاً عکوس و متفاوت از نتیجه اولیه برسیم.