عنبر افشان

لغت نامه دهخدا

عنبرافشان. [ عَم ْ ب َ اَ ] ( نف مرکب ) مخفف عنبرافشاننده. آنچه عنبر بیفشاند. آنچه بوی عنبر دهد. خوشبوی چون عنبر:
بی باده زرفشان نباشم
چون باد شده ست عنبرافشان.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 353 ).لب یار من شد دم صبح مانا
که سرد آتش عنبرافشان نماید.خاقانی.سیه شعری چو زلف عنبرافشان
فرودآویخت بر ماه درفشان.نظامی.خالی از زلف عنبرافشان تر
چشمی از خال نامسلمان تر.نظامی.ز حلقوم دراهای درفشان
مشبکهای زرین عنبرافشان.نظامی.مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست.حافظ.چو برشکست صبازلف عنبرافشانش
بهر شکسته که پیوست تازه شد جانش.حافظ.چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد.حافظ.گذشت آنکه ترا زلف عنبرافشان بود
گذشت آنکه مرا خاطری پریشان بود.؟

فرهنگ فارسی

مخفف عنبر افشاننده آنچه عنبر بیفشاند

جمله سازی با عنبر افشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا صبا دسته بند سنبل گلپوش او کار او جز عنبر افشانی و عطّاری که دید

💡 نافه های مشک کز سودا بیابانی شدند از هواخواهان زلف عنبر افشان تواند

💡 رسید فصل گل و باد عنبر افشان است نگارخانه جانان بهشت رضوان است

💡 تا به شانه افشاندی زلف عنبرافشان را خاک عنبرآگین گشت باد عنبر افشان شد

💡 تا پریشان نیست بر سوسن همی ساید عبیر چون پریشان گشت بر گل عنبر افشانی کند

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز