لغت نامه دهخدا
عملاق. [ ع ِ ] ( ع ص ) آنکه بظرافت فریبد مردم را. ( از منتهی الارب ). کسی که با ظرافت خویش ترا بفریبد. ( از اقرب الموارد ).
عملاق.[ ع ِ ] ( اِخ ) ابن لاوذ. فرزندان او عمالقه هستند که از اقوام باستانی حجاز باشند. رجوع به عمالقة شود.
عملاق. [ ع ِ ] ( ع ص ) آنکه بظرافت فریبد مردم را. ( از منتهی الارب ). کسی که با ظرافت خویش ترا بفریبد. ( از اقرب الموارد ).
عملاق.[ ع ِ ] ( اِخ ) ابن لاوذ. فرزندان او عمالقه هستند که از اقوام باستانی حجاز باشند. رجوع به عمالقة شود.
ابن لاوذ فرزندان او عمالقه هستند که از اقوام باستانی حجاز باشند
💡 بـيـشـتـر مـفـسـران گـفـتـه انـد: نـخـسـتـيـن شـهـرى كـه سـر راه بـنـىاسـرائيـل قـرار داشـت، اريـحـا بـود و بـنـى اسـرائيـل مـجـبـود بـودنـد كـه بـااهـل آن شـهـر بـجـنـگـنـد تـا آن جـا را فـتـح نـمـايـنـد و در آن شـهـر مـردمـانـى قـوىهيكل و نيرومند زندگى مى كردند كه عموماً گفته اند:0عمالقه ) يعنى فرزندان عملاق بنلاوذ بن سام بن نوح بوده اند و در نقلى است كه آن ها باقى ماندگان قوم عاد بودند كهعوج بن عناق در آن ها بود.