علوف

لغت نامه دهخدا

علوف. [ ع ِ ] ( ع ص ) شیخ علوف؛ پیر کلان سال. ( منتهی الارب ). این کلمه در منتهی الارب بصورت عِلّوف و در تاج العروس، عِلْوَف بر وزن جِرْدَحْل آمده و گوید: شیخ علوف؛ أی کبیرالسن. در متن اللغه نیز بر همین وزن آمده است. و در اقرب الموارد، عِلوف ضبط شده است.

فرهنگ فارسی

شیخ علوف پیر کلان سال این کلمه در منتهی الارب بصورت علوف و در تاج العروس علوف بر وزن جردجل آمده و گوید: شیخ علوف ای کبیر السن در متن اللغه نیز بر همین وزن آمده است

جمله سازی با علوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مهمترین کشت کشاورزان گندم و جو همچنین تهیه علوفات حیوانی نظیر یونجه و ذرت علوفه ای به صچرت سالانه می باشد...

💡 از محصولات کشاورزی آن سیب زمینی، گندم، جو و انواع علوفات را می‌توان نام برد.

💡 زيرا وقتى در (بادكوبه ) از سوز و سرما چهار پايانى كه توپخانه (اشپخدر) راحمل مى كردند، تلف شدند، و آذوقه و علوفات در لشكر وى رو به كاهش نهاد و كار بهاشكال بر خورد نمود. (اشپخدر ) خواست با حيله و نيرنگ مصطفى قلى خان حكمران بادكوبه را فريب دهد، تا از آن گرداب بلابجهد.

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز