عقد بند

لغت نامه دهخدا

عقدبند. [ع َ ب َ ] ( نف مرکب ) که عقد بندد. رجوع به عقد شود.
عقدبند. [ ع ِ ب َ ] ( نف مرکب ) که گلوبند و گردن بند سازد. جواهرساز. گوهری:
گشته از مشک و لعل اوهمه جای
مملکت عقدبند و غالیه سای.نظامی.

فرهنگ فارسی

عقد بند گلو بند و گردن بند سازد جواهر ساز

جمله سازی با عقد بند

💡 تا به کی این عروس عصمت را عقد بندی و در کنار کشی

💡 ای امر تو عقد بند پیوند مزاج عالم بتو در فطرت و خلقت محتاج

💡 مگر با من به پاکی عقد بندی که از پستی نخیزد سر بلندی

💡 دل چو با تو عقد بند بکر فکرت را شبی تا سحرگاه ابد کابین دختر می‌کشد

💡 کجا توان بتو تفویض حل و عقد امور که می ندانی خود حل و عقد بند ازار

💡 گشته از مشک و لعل او همه جای مملکت عقد بند و غالیه‌سای

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
دلاور یعنی چه؟
دلاور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز