لغت نامه دهخدا
عزلت نشین. [ ع ُ ل َن ِ ] ( نف مرکب ) گوشه گیر. منزوی. معتزل:
به عزلت نشینان صحرای درد
به ناخن کبودان سرمای سرد.نظامی.گروهی عمل دار عزلت نشین
قدمهای خاکی دم آتشین.سعدی.
عزلت نشین. [ ع ُ ل َن ِ ] ( نف مرکب ) گوشه گیر. منزوی. معتزل:
به عزلت نشینان صحرای درد
به ناخن کبودان سرمای سرد.نظامی.گروهی عمل دار عزلت نشین
قدمهای خاکی دم آتشین.سعدی.
گوشه گیر منزوی
💡 در سالهای اخیر و پس از درگذشت ژاله کاظمی، فهیمه راستکار، تاجی احمدی، مهین کسمایی و نیکو خردمند، عزلت نشینی رفعت هاشمپور و همچنین انزوای ناخواسته شهلا ناظریان پس از بیماری سختش، بار دوبله بسیاری از نقشهای شاخص به عهده شکوفنده بودهاست. با اینکه در سالهای پیش از انقلاب، هیچگاه صدایش روی بازیگران بزرگ و معروف سینما بهطور ثابت شنیده نمیشد، اما همواره از چهل سال پیش تاکنون جایگزین مناسبی بودهاست.
💡 اگر رونق کار خود ننگری از آن پس به عزلت نشین و گری