عزل پذیر

لغت نامه دهخدا

عزل پذیر. [ ع َ پ َ ] ( نف مرکب ) عزل پذیرنده. قابل عزل شدن. شایسته برکناری. درخور عزل. || قبول برکناری کننده. که عزل و برکناری را بپذیرد:
تا بر این است ره و سیرت تو
نیست این دولت تو عزل پذیر.سوزنی.سپه آورد رُخَت، مورچه مشکین پر
تا تو از مملکت حسن شوی عزل پذیر.سوزنی.به وزارت نشسته خوشدل و شاد
وز امارت نگشته عزل پذیر.سوزنی.

فرهنگ فارسی

عزل پذیرنده قابل عزل شدن

جمله سازی با عزل پذیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بوزارت نشسته خوشدل و شاد وز امارت نگشته عزل پذیر

💡 تا چنین است ره و سیرت تو نبود دولت تو عزل پذیر

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز