عجد

لغت نامه دهخدا

عجد. [ ع َ ] ( ع اِ ) دانه مویز یا مویز پست هیچکاره. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || حب انگور. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || میوه ای است که به مویز ماند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
عجد. [ ع ُ ] ( ع اِ ) مویز یا میوه ای که به مویز ماند. || دانه انگور. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
عجد. [ ع َ ج َ ] ( ع اِ ) ج ِ عجدة. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به عجدة شود.

فرهنگ فارسی

جمع عجده

جمله سازی با عجد

💡 ناووس از مردم بصره بود وى را عبدالله بن ناووس يا عجدون بن ناووس ‍ مى گفتند اينگروه، امامت را در امام صادق عليه السلام تمام شده مى دانند.