لغت نامه دهخدا
عبوس بودن. [ ع َ دَ] ( مص مرکب ) اخمو بودن. ترش روی بودن. بداخم بودن.
عبوس بودن. [ ع َ دَ] ( مص مرکب ) اخمو بودن. ترش روی بودن. بداخم بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يكى از سوره هاى قرآن سوره ى عبس است كه در ده آيه ىاوّل آن به شدّت انتقاد مى كند كه چرا به روى نابينايى عبوس شد، در حالى كه نابينانه عبوسيت را مى بيند و نه خنده را، اما اسلاماصل عبوس بودن را زشت ميداند، نه به خاطر فميدن يا نفهميدن مردم. اسلام ارزشها وضد ارزشها را واقعى مى بيند، نه قراردادى، سياسى، اقتصادى و تعصّبى.