لغت نامه دهخدا
طماعی. [ طَ عا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ طَمِع. ( منتهی الارب ).
طماعی. [ طَ عا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ طَمِع. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خردهایی نمیخواهم که از دونی و طماعی سر و سرور نمیجوید همیجوید کلهداری
💡 با فسحت ملک جم ز طماعی ملک و رمه گرد کرد و گاو و خر
💡 چو مار و نعامه خورم خاک و آتش بمیر و نعیمش ندارم طماعی