طغ

لغت نامه دهخدا

طغ. [ طَغ غ ] ( ع اِ ) گاو نر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). طُغیا. ( منتهی الارب ). به عربی اسم ثور است. ( فهرست مخزن الادویه ).
طغ. [ طَ ] ( اِخ ) نام یکی از قبایل قوم قبچاق بوده است. رجوع به نخبةالدهر دمشقی ص 264 شود.

فرهنگ فارسی

گاو نر یا طغیا مثله

جمله سازی با طغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدان سان بزد بر سرش چوبدست که در پای اسب طغان گشت پست

💡 پری‌دخت گفتش مشو زین دژم مدار از طغان شاه در دل الم

💡 ورا کرد آگاه از ماه‌روی که بنهاد سوی طغان شاه روی

💡 همه جنگ و اسباب جنگی طغان به یک ره پدید آورید از نهان

💡 فرود آمد از تخت، جنگی طغان نشست از بر باره اندر زمان

💡 در جهان هر کجا جهانداریست از تبار قدر طغان خانست