لغت نامه دهخدا
طرو. [ طُ رُوو ] ( ع مص ) از دور درآمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یقال: طرا طُرُوّاً؛ از دور درآمد. ( منتهی الارب ). آمدن از جای دور. ( منتخب اللغات ).
طرو. [ طُ رُوو ] ( ع مص ) از دور درآمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یقال: طرا طُرُوّاً؛ از دور درآمد. ( منتهی الارب ). آمدن از جای دور. ( منتخب اللغات ).
از دور در آمدن
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لب ملوک همی بوسه بر بساطش داد هنوز ناشده از لب طروات لبنش