لغت نامه دهخدا
صیدپیشه. [ ص َ / ص ِ ش َ /ش ِ ] ( ص مرکب ) صیاد. شکارگیر. نخجیرگر:
این صیدپیشه فکر مدارا نکرده است
گر سر بریده رشته ز پا وانکرده است.کلیم ( از آنندراج ).
صیدپیشه. [ ص َ / ص ِ ش َ /ش ِ ] ( ص مرکب ) صیاد. شکارگیر. نخجیرگر:
این صیدپیشه فکر مدارا نکرده است
گر سر بریده رشته ز پا وانکرده است.کلیم ( از آنندراج ).
صیاد
💡 رام شد صید پیشه ز افسونش داد رشته به دست مجنونش
💡 رخسار او مقید زلف بلند نیست این صید پیشه را نظری با کمند نیست
💡 اول شکار لاغر آن صید پیشه ایم ما را مگر شهید برای شگون کند
💡 ای صید پیشه چاره چه سازم خدای را کان آهوی رمیده شود صید رام من
💡 آورد و به صید پیشه بسپرد پا در ره عذر خواهی افشرد
💡 دل می برد به چین جبین دلربای من این صید پیشه را گره دام دانه است