لغت نامه دهخدا
صولجان وش. [ ص َ ل َوَ ] ( ص مرکب ) بمانند صولجان. بشکل صولجان. || و از حرف صولجان وش، مقصود«ی » است:
ز آن حرف صولجان وش زیرش دو گوی ساکن
آمد چو صفر مفلس وز صفر شد توانگر.خاقانی.
صولجان وش. [ ص َ ل َوَ ] ( ص مرکب ) بمانند صولجان. بشکل صولجان. || و از حرف صولجان وش، مقصود«ی » است:
ز آن حرف صولجان وش زیرش دو گوی ساکن
آمد چو صفر مفلس وز صفر شد توانگر.خاقانی.
بشکل صولجان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آن حرف صولجان وش زیرش دو گوی ساکن آمد چو صفر مفلس وز صفر شد توانگر