صورت بینی
لغت نامه دهخدا
صورت بینی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) عمل صورت بین. ظاهربینی. به ظاهر نگریستن. مقابل معنی بینی. رجوع به صورت بین شود.
جمله سازی با صورت بینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صورت بینی سیمین تو انگشت نبی ست که رخت گشته دو نیم است ازو ماه مثال
💡 جراح زیبایی با بررسی دقیق ساختار استخوان و بافت نرم، سعی کرد تا صورت بینی بیمار را به شکلی طبیعی و متناسب با سایر اجزای صورت اصلاح کند.
💡 در نقاشیهای کلاسیک، هنرمندان با دقت بسیار زیادی جزئیات صورت بینی و سایههای روی آن را طراحی میکردند تا چهره شخصیت بسیار واقعی به نظر برسد.
💡 تغییر شکل صورت بینی بر اثر ضربه شدید، نیاز به معاینه دقیق پزشکی داشت تا از آسیبهای احتمالی به مجاری تنفسی اطمینان حاصل شود.