صنوبر قد

لغت نامه دهخدا

صنوبرقد. [ ص َ / ص ِ ن َ / نُو ب َ ق َ ] ( ص مرکب ) آنکه قد او در راستی صنوبر را ماند. متناسب اندام. راست قامت:
وگربخواهی تا گردی ای صنوبرقد
بعشق خویش گرفتار چون من مسکین.فرخی.غزل سرای شدم بر شکرلبی گل خد
بنفشه زلفی و نسرین بری صنوبرقد.سوزنی.ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرو
نگاهداری دل کن پی نگاه مرو.صائب.

فرهنگ فارسی

آنکه قد او در راستی صنوبر را ماند

جمله سازی با صنوبر قد

💡 میان باغ به یک جلوه از خرامیدن به گل نشان تو، صنوبر قدان رعنا را

💡 غنچه خندید و گلاب از گل چکید سرو رقصید و صنوبر قد کشید

💡 هم چون صنوبر قد جانان به چشم من افکنده سایه سرو سهی در میان آب

💡 برو غلام صنوبر قدان شو ای خواجو که همچو سرو بآزادگی برآری نام

💡 شکل صنوبر قد تو چون پدید شد بشکفت سرو از قد همچون صنوبرت

💡 کتابه که بود محض فیض مضمونش خط عذار صنوبر قدان سیمبرست