صلح کل. [ ص ُ ح ِ ک ُل ل / ک ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) طریقه موحدان است که مآل همه مذاهب واحد دانسته با مردمان مختلف المذاهب خصومت نداشتن و با دوست ودشمن به آشتی بسر بردن. ( غیاث اللغات ):
عارفان صائب ز سعد و نحس انجم فارغند
صلح کل با ثابت و سیار گردون کرده اند.صائب.
طریقه موحدانست که مال همه مذاهب واحد دانسته با مردمان مختلف المذاهب خصومت نداشتن و با دوست و دشمن باشتی بسر بردن
صلح کل سیاست کلی اکبر شاه، سومین پادشاه گورکانیان هند، بود که جوهره اصلی دین الهی او را شکل می داد. گفتمان صلح کل به عنوان بخشی از سیاست اداری عمومی امپراتوری اتخاذ شد. به گفته ابوالفضل علامی، از نزدیکان و مشاوران اکبر، امپراتور مأمور جهانی خدا بود و بنابراین حاکمیت او به هیچ ایمانی محدود نمی شد. اکبر بر اساس توانایی و شایستگی افراد، فارغ از مذهب و پیشینه، آن ها را به مقام های اداری و نظامی منصوب می کرد. این امر به ایجاد یک حکومت کارآمدتر کمک کرد و به شکوفایی و دستاوردهای فرهنگی دوره مغول انجامید. ابوالفضل دیدگاه های دینی اکبر را تصمیمی عقلانی در جهت حفظ هماهنگی بین ادیان مختلف امپراتوری می دانست.
اندیشهٔ صلح کل که برگرفته از اندیشه های ابن عربی است که بالاترین جایگاه معنوی را «محبت کل» می نامد و وحدت را در این می بیند. یک پله پایین تر از محبت کل، «صلح کل» است که شامل پذیرش تنوع افراد است و از همگان می خواهد که خیرخواه همگان باشند. اکبر طبق این عقیده، به همهٔ اندیشه های دینی، حتی اگر ظاهراً در تناقض با هم بودند، احترام می گذاشت.
صلح کلّ
از اصطلاحات عارفان و صوفیان. از همان نخستین دوره هایِ پیدایش معارف صوفیانه، عارفان و صوفیان، با توجّه به این که تمامی عالم را تجلّی گاه حضرت حق می دانسته اند، و روی هر عابدی را در واقع به سوی او می دیدند، در عین آن که عبادت معبود های غیر حقیقی را مانع کمال می دانستند، امّا به هر حال تمامیِ مذاهب را روبه حق و بهره مند از حقیقت و غیر قابل انکار برمی شمردند. از این رو مذهبِ خود را مذهب صلح کلّ می خواندند. در صحت و سقم این اندیشه، میان اینان و ناقدانشان سخن هاست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «حاجب » پی صلح کل پیوسته کوبد دهل ای سالکان سبل اینک صفات ابد
💡 صلح کل روزی که شد آیینه دار در میان ما و جانان جنگ بود
💡 بسکه رنجیدست طبعم از نفاق صلح کل نیشتر تا می توان بود مرهم نیستم
💡 محتسب جویا به دور چشم او شب تا سحر بی تعصب بر بساط صلح کل خوابیده بود
💡 صائب هزار بار ترا بیش گفته ام با خلق صلح کل کن و با خود به جنگ باش
💡 به دین او که به آفاق صلح کل دارد به جز ستم که حرامست هرچه هست حلال