شیشاک

لغت نامه دهخدا

شیشاک. ( اِ ) شیشک. گوسپند یکساله. ( یادداشت مؤلف ) ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ جهانگیری ). بچه گوسفند یکساله، این لفظ ترکی است. ( از آنندراج ) ( از غیاث ):
خشم سگساران رها کن خشم از شیران ببین
خشم از شیران چو دیدی سر بنه شیشاک شو.مولوی ( از جهانگیری ).ای منت آورده منت می برم
زآنکه منم شیر و تو شیشاک من.مولوی.|| رباب چهارتار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) رباب چهار تار.

جمله سازی با شیشاک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فراق من شده فربه ز خون تو که خورد ای دل چرا قربان شدی ای دل چو شیشاک نزاری تو

💡 خشم سگساران رها کن خشم از شیران ببین خشم از شیران چو دیدی سر بنه شیشاک شو

💡 ای منت آورده منت می‌برم ز آنک منم شیر و تو شیشاک من

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
طراحی صحنه یعنی چه؟
طراحی صحنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز