شیرگیری

لغت نامه دهخدا

شیرگیری. ( حامص مرکب ) صفت شیرگیر. حالت آنکه شیرگیر شده است. رجوع به شیرگیر شود. || دلیری و شجاعت. سخت دلاوری و دلیری. ( یادداشت مؤلف ):
چونکه شیران دلیریش دیدند
شیرگیری و شیریش دیدند.نظامی. || جسارت. جری شدن. ( یادداشت مؤلف ). || مستی یا نیم مستی. ( ناظم الاطباء ):
ز مستی کرد با شیری دلیری
که نام مستی آمد شیرگیری.نظامی.کجا آن شیر کز شمشیرگیری
چو مستان کرد با ما شیرگیری.نظامی.|| ( ص مرکب ) شیرگیر. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ جهانگیری ). شیرگیری به معنی شیرگیر است که مردم نیم مست و مست باشد. ( برهان ). || ( اِ مرکب ) شیرگیر. نام روز بیست وهشتم از ماههای ملکی باشد. ( برهان ). رجوع به شیرگیر شود.

جمله سازی با شیرگیری

💡 لیک مستی شیرگیری وز گمان شیر پنداری تو خود را هین مران

💡 کرده تا چشم تو از غمزه اسیرم گفتم شیرگیری صفت آهوی تاتار بود

💡 ای گرفته همچو گربه موش پیر گر از آن می شیرگیری شیر گیر

💡 سه فرسنگ بالای این بیشه است به یک سال اگر شیرگیری به دست

💡 عین سحرست که هر لحظه برو به بازی شیرگیری کند و صید پلنگ آهویت

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز