شیرمال

لغت نامه دهخدا

شیرمال. ( ن مف مرکب ) شیرمالیده. مالیده با شیر. مخمر با شیر. با شیر سرشته. || ( اِمرکب ) یک قسم نانی که با شیر پزند. ( ناظم الاطباء ). قسمی نان که با شیر خمیر کنند. نان ستبر و کوچک که بجای آب خمیر آنرا با شیر بسرشند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(ص مف. اِ. ) نانی که از آرد گندم و شیر و روغن درست کنند.

فرهنگ عمید

شیرمالیده، نوعی نان که آرد آن را با شیر خمیر می کنند.

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) نانی که از آرد گندم و شیر و روغن پزند.

ویکی واژه

نانی که از آرد گندم و شیر و روغن درست کنند.

جمله سازی با شیرمال

💡 علاوه بر این موارد آب و هوا و نوع بافت منازل و رستوران‌های کوهستانی و اسب سواری و روستائیانی که نان شیرمال طبخ می‌کنند از زیبائی‌ها و جاذبه‌های این روستاست.

💡 نان زنجبیلی (لوزی)، حلوا اماج، نان سرغربیلی، نان پادرازی، قطاب و نان شیرمال از نان‌ها و شیرینی‌های سنتی شهر گرگان هستند.

💡 از غذاهای محلی روستا می‌توان به بلغورَ آش (آش بلغور)، دویینه آش (آش دوغ)، پُرشیکَه (آش اُماج)، انجیمک، مارجیمک اشاره کرد. زنان روستا نیز برای شب‌های طولانی زمستان و شب‌نشینی‌ها خوراکی‌هایی از قبیل، باسلوق، شیرمال محلی، گندم بو داده و… آماده می‌کنند.