شیخ العمید
لغت نامه دهخدا
شیخ العمید. [ ش َ خُل ْ ع َ ] ( اِخ ) مخاطبه ٔبوسهل حمدوی. لقب بوسهل زوزنی ندیم سلطان مسعود غزنوی و رئیس دیوان رسالت او، پس از مردن بونصر مشکان وبروزگار سلطان مودود، و ممدوح منوچهری:
شاخ بنفشه بر سر زانو نهاده سر
ماننده مخالف بوسهل زوزنی
شیخ العمید سید صاحب که ذوالجلال
نعمتْش داد و صحت تن داد و ایمنی.منوچهری.ندیم شه شرق شیخ العمید
مبارک لقائی بلنداختری.منوچهری.امیر فرمود وی [ بوسهل حمدوی ] را خلعتی راست کردند چنانکه وزیران را کنند... ومخاطبه وی الشیخ العمید فرمود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 390 ). رجوع به عمید و بوسهل زوزنی شود.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:ابوسهل حمدوی، احمد بن حسن ( ـ پس از ۴۳۲ق)
جمله سازی با شیخ العمید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهمترین دیوان، دیوان وزارت یا دَستود که در راًس دیگر دستگاههای دولتی قرار داشت و متولیان دیگر دیوانها زیر نظر وزیر انجام وظیفه میکردند. این دیوان را (وزارت کبری) و عنوان آن را وزیرالوزرا یا صدرالوزرا یا به اختصار، صدر میخواندند. عنوان احترامآمیز وزیر، شیخ یا شیخ العمید یا شیخ الجلیل بود.
💡 ندیم شه شرق شیخ العمید مبارک لقایی، بلند اختری
💡 شیخ العمید صاحب سید که ایمنست اندر پناه ایزد و اندر پناه میر