شکوا

لغت نامه دهخدا

شکوا. [ش َ ] ( ع اِمص ) شکوی. ناله. شکوه. گله. ( ناظم الاطباء ). شکوی. گله. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شکوی شود.

فرهنگ عمید

۱. گله کردن، شکایت کردن.
۲. گله و ناله، شکوه، شکایت.

جمله سازی با شکوا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زجرت طبیبا جس نبضی مداویا الیک، فما شکوای من مرض یبری