شکسته حالی

لغت نامه دهخدا

شکسته حالی. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) بینوایی. تهیدستی. پریشانی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شکسته حال شود.

فرهنگ فارسی

بینوایی و تهیدستی و پریشانی.

جمله سازی با شکسته حالی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکسته حالی و افتادگی چه می بینی نگاه کن که شب و روز در کنار کی

💡 با آن شکسته حالی و بی بال و بی پری تا آشیان قدس بخوبی سفر کنند

💡 درستی سخن از اهل درد جو جویا شکسته حالی ما مومیایی سخن است

💡 کو مرغ باین بی‌پروبالی که منم کس نیست باین شکسته حالی که منم

💡 شکسته حالی دشمن ز چین جوشن تست خط هلاک تذروست نقش سینه باز

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز