لغت نامه دهخدا
شکرناب. [ ش َ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کوهپایه بخش آبیک شهرستان قزوین. سکنه آن 758 تن. آب از قنات است. صنایع دستی زنان کرباس بافی و گیوه چینی و محصول عمده غلات و بنشن و بادام است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
شکرناب. [ ش َ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کوهپایه بخش آبیک شهرستان قزوین. سکنه آن 758 تن. آب از قنات است. صنایع دستی زنان کرباس بافی و گیوه چینی و محصول عمده غلات و بنشن و بادام است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تپه شکرناب مربوط به دورانهای تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان آبیک، روستای شکر ناب واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۳۹۵۷ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 در آب چشمهسار آن شکرناب ز بهر میهمان میساخت جلاب