لغت نامه دهخدا
شکرشکر. [ ش َ ک َ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) که شکر را شکار کند. که رونق بازار شکر بشکند. کنایه است از سخت شیرین و شکرین:
هست گویی زمرّد و مرجان
خط سبز و لب شکرشکرش.ابورجاء غزنوی.
شکرشکر. [ ش َ ک َ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) که شکر را شکار کند. که رونق بازار شکر بشکند. کنایه است از سخت شیرین و شکرین:
هست گویی زمرّد و مرجان
خط سبز و لب شکرشکرش.ابورجاء غزنوی.
که شکر را شکار کند که رونق بازار شکر بشکند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تمام زهر شکایت نهان به شکر شکری همه معانی نفرین عیان به لفظ دعائی
💡 شکر شکر او چه شیرین است شکر گویم که شکّرم این است
💡 شکر شکر چه بخندد به روی من دلدار به روی او نگرم وارهم ز رو و ریا
💡 ببریدهای از شکر از آن مینالی وین طرفه که بی شکر شکر میخایی
💡 حلاوتست بلفظ ملیح در شکر که بی حلاوت نفس شکر شکر نبود
💡 چون بیند او مرا که من غمگینم پنهان پنهان شکر شکر میخندد