شوم پی

لغت نامه دهخدا

شوم پی. [ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) بدقدم. مقابل فرخ پی.نحس. مقابل مبارک قدم. ( یادداشت مؤلف ):
وز آن زشت بدکامه شوم پی
که آمد زدرگاه خسرو به ری.فردوسی.پراندیشه شد جان کاووس کی
ز فرزند و سودابه شوم پی.فردوسی.بدو گفت خسرو که ای شوم پی
چرا یاد گرگین نکردی به ری.فردوسی.شامیانی که شوم پی بودند
اهل آزرم و شرم کی بودند.سنایی.از آن پس شوم پی شیرویه بدبخت
شود همچون پدر بی تاج و بی تخت.نظامی.تیر تو بر عدوی تو گشت چو بوم شوم پی
در صف دوستان تو هست همای معرکه.سلمان.امراءة عقری حلقی؛ زنی شوم پی. ( مهذب الاسماء ) ( از دستوراللغة ).

فرهنگ فارسی

بد قدم نحس مقابل مبارک قدم

جمله سازی با شوم پی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گردون سراندازم ربود از دست خصم شوم پی و اینها گمانم بود کی

💡 کو صفدری که روز دغا خصم شوم پی می‌جست همچو تیر ز دست و کمان او

💡 چو قاصرم ز ثنایت به ان بود که شوم پی دعات قریب مجیب را ذاکر

💡 دلبند بی ثباتی و دلدار شوم پی محبوب بیوفائی و معشوق مبتذل

💡 بدو گفت خسرو که‌ای شوم پی چرا یاد گرگین نگیری بری

💡 هر دم از دست عنودی شوم پی سایه گستردی به فرقم تیغ و نی

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز