شورى
مترادفها
شور، پرشور، تند
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
شور (۴ بار)
«شوری» از مادّه «شَوْر» هر گاه مصدر و به معنای «مشاورت» بوده باشد; باید در آیه فوق کلمه «ذو» در تقدیر گرفته شود «أَمْرُهُمْ ذُو شُوری بَیْنَهُمْ» آن گونه که بعضی از مفسران گفته اند، و یا حمل بر مبالغه و تأکید شود; زیرا ذکر «مصدر» به جای «وصف» معمولاً همین معنا را می رساند. ولی اگر «شوری»، به معنای کاری که در آن مشورت می شود، بوده باشد آن چنان که «راغب» در «مفردات» گفته «اَلاَمْرُ الَّذِی یُتَشاوَرُ فِیْهِ» دیگر نیازی به تقدیر نیست (دقت کنید).
جمله سازی با شورى
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امر دومى كه بود، اين بود كه همه قشرها با هم متحد شدند، در اين مساءله همه متحدبودند، اگر يك اشخاصى هم بودند كه يك انحرافى داشتند، در اين شورى كه مردمداشتند، آنها ساكت بودند، كارشكنى نمى كردند، همه با هم مجتمعاعمل كردند و پيش رفتند و همه با هم اسلام را مى خواستند، اين دو تا مطلب اساس پيروزىاين مملكت بود.
💡 O اين آيه به مظلوم، اجازه دادخواهى و فرياد مى دهد، نظير آيه ى 41 سوره شورى كه مى فرمايد: (و لِمَن انتَصر بعد ظلمِه فَاولئك ما عَليهم مِن سبيل ) و هركس پس از ستم ديدن، يارى جويد و انتقام گيرد، راه نكوهشى بر او نيست.
💡 بعضى گفته اند: كلمه (عذب ) به معناى آب پاكيره است، و كلمه (فرات ) بهمعناى آ بى است كه سوز عطش را مى شكند، و يا آبى است كه خنك باشد. و كلمه (سائغ) آن آبى را گويند كه از گوارايى، با سهولت به حلق فرو رود. و كلمه (اجاج )به معناى آبى است كه به خاطر شورى و يا تلخى، حلق را مى سوزاند.
💡 پيغمبر بزرگ اسلام (ص ) در روز غدير آنان را براى اين مقام در حالى كه خدا و ملائكهو مردم شاهد و ناظر اين جريان بودند معرفى كرد اما حق، يعنى مقام زعامت اسلامى از دستصاحبانش خارج گرديد و خويش و بيگانه و دور و نزديك بر سر آن نزاع مى كنند و درميان خودشان بگونه اى آنرا به شورى گذارده اند كه گويا زمامداران واقعى اسلام رانمى شناسند و نمى دانند كه آنان كجا هستند!!
💡 و در آيه 51 سوره شورى آمده است: و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب: (براى هيچ انسانى ممكن نيست كه خداوند با او سخن بگويد مگر از طريق وحى يا ازپشت پرده (غيب )).