شمو

لغت نامه دهخدا

شمو. [ ش ُ م ُوو ] ( ع اِمص ) رفعت. بلندی.( ناظم الاطباء ). علو. بلندی. عز. ( یادداشت مؤلف ).
شمو. [ ش ُ م ُوو ] ( ع مص ) بلند شدن امر کسی. ( منتهی الارب ). بالا گرفتن کار. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). بلند شدن. ( دهار ). ( یادداشت مؤلف ). || تکبر کردن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بلند شدن امر کسی یا تکبر کردن

جمله سازی با شمو

💡 بنا به نظر عامیانه مردمان شهر قدیمی و بزرگ سیبه در پی سیلی که از آبراه‌های کوه‌های شمال سیبه یعنی درواه شمو به راه افتاده بود ناچار به ترک سیبه شدند و بازماندگان آنان دهستان کوخرد را بنیاد نهادند. گرمابه سیبه نیز از آثار همان مردمان است.

💡 این روستا در شمال غربی دهستان کوخرد واقع شده‌است و جزئی از دهستان کوخرد محسوب می‌شود. فقط درواه شمو بین روستا و دهستان فاصله أنداخت است.

💡 درواه شمو از سَرگرد کوه ناخ شروع می‌یابد.

💡 پس از عبور از گری چَپان به پُشت پر دراخی و سَرگرد تنگه شُمو وارد تنگه شمو می‌شود، درواه در مسیر خود ادامه می‌یاید تا اینکه به سد شمو می‌ریزد.