شفا یافتن

لغت نامه دهخدا

شفا یافتن. [ ش ِ / ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) خوب شدن.بِه ْ شدن. ابلال. بلول. ابتلال. تبلل. استبلال. بِه ْ شدن از بیماری. صحت یافتن. بهبود یافتن. تندرست شدن. ( یادداشت مؤلف ). استشفاء. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). اشتفاء. ( منتهی الارب ). بهبود یافتن ( ازمرض ). معالجه شدن. ( فرهنگ فارسی معین ):
دم عیسوی جوی کآسیب جان را
ز داروی ترسا شفایی نیابی.خاقانی.که به دعای عابد خواهرشان شفا یافته. ( گلستان ). آورده اند که در همان هفته شفا یافت. ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بهبود یافتن از مرض معالجه شدن.

جمله سازی با شفا یافتن

💡 (این بخش از متن در دسترس نیست، اما به نظر می‌رسد که مانی در آن به توضیح شفا یافتن معجزه‌آسای کنیز شاه می‌پردازد)

💡 داوکینز از پدر لیام گریفین در مورد شفا یافتگانی می‌پرسد که سالانه به آنجا برای زیارت و شفا یافتن می‌روند. پدر گریفین پاسخ می‌دهد تا به حال ۶۶ نفر شفا یافته‌اند و ۲۰۰۰ نفر هم شفا «غیرقابل توضیح» یافته‌اند. این تعداد شفا یافته، از میان جمعیتی است که به مدت یک قرن سالیانه ۸۰۰۰۰ نفر به آنجا برای شفا مراجعه کرده‌اند. البته پدر گریفین ادعا می‌کند میلیون‌ها نفر هم شفای روحی یافته‌اند. داوکینز به این موضوع با شک می‌نگرد و ادامه می‌دهد «کسی تا به حال ترمیم معجزه آسای پایی آسیب دیده را هم گزارش نکرده‌است و شفاهاً شامل آن دسته می‌شوند که بدون نیاز مداخله الهی هم قابل معالجه بوده‌اند».